قرائت و ترجمه (سوره انبیاء آیات 73 تا 81)
وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَ إِقَامَ الصَّلَاةِ وَ إِیتَاءَ الزَّکَاةِ وَ کَانُوا لَنَا عَابِدِینَ ﴿73﴾
و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند، و به ایشان انجام کارهای نیک و برپایی نماز و پرداخت زکات را وحی کردیم و آنان پرستنده ما بودند.
وَ لُوطًا آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَ عِلْمًا وَ نَجَّیْنَاهُ مِنَ الْقَرْیَةِ الَّتِی کَانَتْ تَعْمَلُ الْخَبَائِثَ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَاسِقِینَ ﴿74﴾
و به لوط حکومت و دانش عطا کردیم و او را از دیاری که مردمش آن کارهای پلید [هم جنس بازی] را میکردند، رهایی بخشیدیم. به راستی آنان مردمانی منحرف و بد بودند.
وَ أَدْخَلْنَاهُ فِی رَحْمَتِنَا إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ ﴿75﴾
و او را در رحمت خود داخل کردیم، زیرا او از شایستگان بود.
وَ نُوحًا إِذْ نَادَی مِنْ قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّیْنَاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ ﴿76﴾
و [ای پیامبر] نوح را یاد کن، آنگاه که پیش از این ما را ندا داد، ما هم دعای او را اجابت کردیم و وی و خاندانش [به جز همسر و یک پسرش] از آن اندوه بزرگ رهایی بخشیدیم.
وَ نَصَرْنَاهُ مِنَ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِینَ ﴿77﴾
و او را بر مردمی که آیات ما را دروغ میانگاشتند، پیروز کردیم. آنان چون مردمانی فاسد و تبهکار بودند، همگیشان را غرق کردیم.
وَ دَاوُودَ وَ سُلَیْمَانَ إِذْ یَحْکُمَانِ فِی الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِیهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَ کُنَّا لِحُکْمِهِمْ شَاهِدِینَ ﴿78﴾
و داود و [فرزندش] سلیمان را یاد کن، آنگاه که دربارهٔ حکم کشتزاری که شبانه گوسفندان مردم در آن چریده بودند، داوری میکردند و ما شاهد داوری آنان بودیم.
فَفَهَّمْنَاهَا سُلَیْمَانَ وَ کُلًّا آتَیْنَا حُکْمًا وَ عِلْمًا وَ سَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ وَ کُنَّا فَاعِلِینَ ﴿79﴾
پس ما حکم درست را به سلیمان تفهیم کردیم و ما هر دو را حکم و دانش عطا کردیم، و کوهها و پرندگان را با داوود به نیایش واداشتیم و ما انجام دهنده [این کار] بودیم.
وَ عَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شَاکِرُونَ ﴿80﴾
و به او فنّ زرهسازی را که به سود شماست آموختیم، تا شما را از [خطرات] جنگتان حفظ کند. پس آیا شما سپاسگزار خواهید بود؟
وَ لِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ عَاصِفَةً تَجْرِی بِأَمْرِهِ إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا وَ کُنَّا بِکُلِّ شَیْءٍ عَالِمِینَ ﴿81﴾
و برای سلیمان تندباد را [رام ساختیم] که به فرمان او به سوی سرزمینی که در آن برکت نهاده بودیم روان میشد، و ما به هرچیزی داناییم.
فایل صوتی ترتیل آیات 73 تا 81 / سورهٔ انبیاء
در درس قبل با شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی عصر ائمهٔ اطهار (ع) آشنا شدیم. در این درس میخواهیم بدانیم که:
- امامان بزرگوار ما در آن شرایط سخت چگونه مسئولیتهای مربوط به مرجعیت دینی و ولایت ظاهری را به انجام رساندند؟
- اقدامات ایشان چه تأثیری در جامعهٔ اسلامی داشت؟
امیرالمؤمنین علی (ع) وقتی رفتار مسلمانان روزگار خود را مشاهده میکرد، با روشن بینی و درک عمیقی که از نتیجهٔ رفتارها و وقایع داشت، سرنوشت و آیندهٔ نابسامان جامعهٔ اسلامی را پیشبینی میکرد و در زمانهای مختلف و در سخنرانیهای متعدد، مسلمانان را نسبت به عاقبت رفتارشان بیم میداد.
آن امام در یکی از سخنرانیها، خطاب به مردم فرمود:
«به زودی پس از من، زمانی فرا میرسد که در آن زمان، چیزی پوشیدهتر از حق و آشکارتر از باطل و رایجتر از دروغ بر خدا و پیامبرش نباشد. نزد مردم آن زمان، کالایی کم بهاتر از قرآن نیست، وقتی که بخواهد به درستی خوانده شود و کالایی رایجتر و فراوانتر از آن نیست، آنگاه که بخواهند به صورت وارونه و به نفع دنیاطلبان معنایش کنند. در آن ایام، در شهرها، چیزی ناشناختهتر از معروف و خیر و شناخته شدهتر از منکر و گناه نیست».
امام پس از بیان اوضاع و احوال پس از خود و آگاه کردن مردم و هشدار به آنها فرمود:
«در آن شرایط، در صورتی میتوانید راه رستگاری را تشخیص دهید که ابتدا پشت کنندگان به صراط مستقیم را شناسایی کنید و وقتی میتوانید به عهد خود با قرآن وفادار بمانید که پیمان شکنان را تشخیص دهید؛ و آن گاه میتوانید پیرو قرآن باشید که فراموش کنندگان قرآن را بشناسید».
آن گاه امیرمؤمنان، راه حل نهایی را بیان میکند و میفرماید:
«پس همهٔ اینها را از اهلش طلب کنید. آناناند که نظر دادن و حکم کردنشان، نشان دهندهٔ دانش آنهاست، آنان هرگز با دین مخالفت نمیکنند و در دین اختلاف ندارند».
1- با تأمل در سخنان امیرالمؤمنین علی (ع)، سه مورد از نشانههای بازگشت مسلمانان به دورهٔ جاهلیت را بیان کنید.
الف) پوشیده بودن حق، آشکار بودن باطل و رایج بودن دروغ بر خدا و پیامبر (ص)
ب) کم بها بودن قرآن وقتی بخواهد به درستی خوانده شود و رایج بودن آن وقتی به صورت وارونه معنا شود.
ج) در حاشیه و انزوا قرار گرفتن خوبیها و نیکیها و شایع شدن گناه و فساد
2- برای نجات از گمراهی و تشخیص راه حق، امیرالمؤمنین چه پیشنهادی به مردم میدهد؟
1- پشت کنندگان به صراط مستقیم را شناسایی کنید
2- برای وفای عهد خود با قرآن شکنندگان پیمان را تشخیص دهید
3- برای پیرو قرآن بودن فراموش کنندگان قرآن را بشناسید
4- پس همهی اینها را از اهلش طلب کنید
3- فکر میکنید مصداق پیشنهاد امام علی چه کسانیاند؟ اهل بیت و معصومین (ع)
همان طور که در درس قبل خواندیم، به علت عدم توجه مسلمانان به هشدارهای امیرالمؤمنین علی (ع)، آنچه آن امام پیش بینی میکرد، به وقوع پیوست؛ بنیامیه بر مردم حاکم شدند و دنیای اسلام را تا حدّ زیادی به دوران جاهلیت بازگرداندند. آنان به نام اسلام و جانشینی پیامبر، اهل بیت گرامی ایشان و مجاهدان راه حق را یا شهید کردند، یا به زندان انداختند، یا در سختترین شرایط زندگی قرار دادند. با وجود این شرایط سخت و بحرانی، ائمهٔ اطهار از پا ننشستند و به شکلهای گوناگون با این حاکمان مبارزه کردند و در مقابل تفسیرهای غلط از اسلام و تحریف دین، آموزههای قرآن و سخنان واقعی پیامبر را در اختیار جامعه قرار دادند.
اکنون به برخی از اقدامات ائمهٔ اطهار در راستای تعلیم دین و مرجعیت دینی آنان میپردازیم:
1- تعلیم و تفسیر قرآن کریم
در حالی که حاکمان زمان به افراد فاقد صلاحیت میدان میدادند تا قرآن را مطابق با اندیشههای باطل خود تفسیر کنند، امامان بزرگوار در هر فرصتی که به دست میآوردند، معارف این کتاب آسمانی را بیان میکردند و رهنمودهای آن را آشکار میساختند. در نتیجهٔ این اقدام، مشتاقان معارف قرآنی توانستند از این کتاب الهی بهره ببرند.
بیشتر بدانیم
1- برخی از شاگردان و مفسّران تعلیم یافتهٔ ائمهاطهار عبارتاند از: عبداللّٰهبن عباس، عبداللّٰه بن مسعود، جابربن عبدالله انصاری، سعیدبن جُبَیر، مجاهد بن جابر مکی، طاووس بن کیسان، رفیع بن مهران، جابر بن یزید جُعفی، اسماعیل بن عبدالرحمن کوفی، ابوسعیدحسن بصری، قتاده و ابوصالح باذان.
2- نمونههای فراوانی از تفسیرهای ناروای افراد فاقد صلاحیت و اقدامات روشنگرانهٔ ائمهٔ اطهار در تاریخ نقل شده است که به یک مورد، اشاره میکنیم:
در زمان برخی از ائمهٔ اطهار گروهی پیدا شدند که گمان میکردند خداوند جسم دارد. آنان برای اثبات اندیشهٔ خود از بعضی عبارتهای قرآن نظیر «یَدُ اللِّٰه فَوقَ اَیدیهِم: دست خداوند بالای دستهایشان است» کمک میگرفتند.
امامان بزرگوار توضیح میدادند که آیات قرآن را با آیههای دیگر باید تفسیر کرد. قرآن کریم میفرماید: «لَیسَ کَمِثِلهٰ شَیءٌ: هیچ چیزی مانند او [خدا] نیست»؛ پس، نمیتوان دستی مانند دست انسانها برای خدا تصور کرد. در عربی «ید»، علاوه بر دست، به معنای «قدرت» هم به کار میرود. بنابراین، تفسیر آیه این است که قدرت خداوند از همهٔ قدرتها برتر است.
2- حفظ سخنان و سیرۀ پیامبر
در درس قبل دیدیم که بعد از رحلت رسول خدا نوشتن سخنان ایشان ممنوع شد و این ممنوعیت آثار زیان باری برای مسلمانان داشت. البته امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه به این ممنوعیت توجه نکردند و سخنان پیامبر را به فرزندان و یاران خود آموختند و از آنان خواستند که این آموختهها را به نسلهای بعد منتقل کنند.
برای آشنایی با برخی از روشهای مبارزه امامان، به لینک «اینجا» مراجعه کنید.
نمونه: حدیث زنجیرۀ طلایی
هنگامی که امام رضا به اجبار مأمون، از مدینه به مرو، پایتخت حکومت این خلیفهٔ عباسی میرفت، در مسیر حرکت خود به نیشابور رسید. هزاران نفر از مردم به استقبال ایشان آمده بودند و گروه زیادی از آنان، قلمهایشان را آماده کرده بودند تا هرچه امام میگوید، بنویسند و برای خود و آیندگان نگه دارند. وقتی امام در جمع مردم قرار گرفت، به امام اصرار کردند تا برایشان سخن بگوید. امام به آنان فرمود:
«من از پدرم، امام کاظم (ع) شنیدم و ایشان از پدرش، امام صادق (ع) و ایشان از پدرش، امام باقر (ع) و ایشان از پدرش، امام سجاد (ع) و ایشان از پدرش، امام حسین (ع) و ایشان از پدرش، امام علی (ع) و ایشان از رسول خدا (ص) شنید که فرمود: خداوند میفرماید:
کَِلمَةُ لا الٰهَ الَّا اللّٰهُ حِصنی فَمَن دَخَلَ حِصنی اَمِنَ مِن عَذابی؛
کلمهٔ لا اله الّا اللّٰه قلعهٔ محکم من است، هرکس به این قلعهٔ محکم من وارد شود، از عذاب من در امان است».
پس از اندکی درنگ، امام فرمود:
بِشُروطها و أَنا مِن شروطها؛
اما به شرطهای آن، و من از جملهٔ شرطهای آن هستم.
مقصود امام این بود که توحید تنها یک لفظ و شعار نیست، بلکه باید در زندگی اجتماعی ظاهر شود و تجلی توحید در زندگی اجتماعی با ولایت امام که همان ولایت خداست، میسر میشود.
نحوهٔ بیان امام در نقل این حدیث نشان میدهد که چگونه احادیث رسول خدا (ص)، از امامی به امام دیگر منتقل میشده است. این حدیث، به جهت توالی و پشت سرهم آمدن اسامی پیشوایان معصوم در آن، به حدیث سلسلة الذهب (یعنی زنجیرهٔ طلایی) مشهور است.
3- تبیین معارف اسلامی متناسب با نیازهای نو
با گسترش سرزمینهای اسلامی، سؤالهای مختلفی در زمینههای احکام، اخلاق، افکار و نظام کشورداری پدید آمد. ائمه اطهار با تکیه بر علم الهی خود، به دور از انزوا و گوشهگیری و با حضور سازنده و فعال، دربارهٔ همهٔ این مسائل اظهارنظر میکردند و مسلمانان را از معارف خود بهرهمند میساختند. ثمرهٔ این حضور سازنده، فراهم آمدن کتابهای بزرگ در حدیث و سیرهٔ ائمهٔ اطهار در کنار سیره پیامبر و قرآن کریم است. در میان این کتابها میتوان از کتاب «نهج البلاغه» از سخنان حضرت علی و کتاب «صحیفهٔ سجادیه» از دعاهای امام سجاد (ع)، نام برد. علاوه بر این، دانشمندان اسلامی و راویان حدیث، سخنان رسول خدا و ائمهٔ اطهار را در مجموعههایی گرد آوردند که مهمترین آنها عبارتاند از: «کافی» از کلینی، «من لایحضره الفقیه» از شیخ صدوق، «تهذیب» و «استبصار» از شیخ طوسی. به این چهار کتاب، «کتب اربعه» میگویند.
بیشتر بدانیم: قانون بازنشستگی
حکومت اسلامی در زمان امیرالمؤمنین توسعه پیدا کرده بود و این مسئله موجب پدید آمدن شغلهای زیادی در جامعه شده بود؛ در نتیجه روابط اقتصادی تغییر زیادی کرده و جامعه نیازمند قوانین جدیدی بود که متناسب با شرایط جدید باشد.
به عنوان نمونه، روزی امیرالمؤمنین علی (ع) در حال گذر از کوچه پس کوچههای کوفه بود که نگاهش به پیرمردی افتاد که در گوشهای نشسته و دست نیاز به سوی مردم بلند کرده است. امام از کسانی که آنجا حاضر بودند پرسید: این مرد کیست و چرا گدایی میکند؟ حاضران با بیاعتنایی گفتند: مسیحی است!
امام فرمود: «تا وقتی توانایی داشت، از او کار کشیدید و اکنون او را به حال خود واگذاشته اید؟! برعهدهٔ حکومت است که تا زنده است، هزینهٔ او را بر عهده بگیرد. بروید از بیت المال به او مستمری بدهید».
بدین ترتیب، امیرالمؤمنین «قانون بازنشستگی» را به عنوان یک وظیفهٔ اسلامی پیشنهاد کرد و خودش هم آن را به اجرا درآورد.
4- تربیت شخصیتهای اسلامی
یکی از اقدامات مهم ائمه اطهار تربیت شاگردان و دانشمندان برجسته و بزرگ بود. آنان شخصیتهای برجستهای تربیت کردند که در علم، ایمان، تقوا و جهاد در راه خدا سرآمد انسانهای زمان خویش بودند و اندیشههای اسلام راستین را در میان مسلمانان گسترش دادند.
نمونههایی از شخصیتهای اسلامی
یاران برجستهٔ رسول خدا (ص) مانند سلمان فارسی، عمار، ابوذر و مقداد پس از رحلت آن بزرگوار، گرد امام علی (ع) جمع شدند. آن امام علاوه بر توجه به آنان، گروه زیادی از انسانهای دانشمند، مجاهد و صاحب فضیلت مانند اویس قرنی، کمیل بن زیاد، میثم تمار و رُشَیْد هجری (پیشروان عرفان و معنویت)، عبدالله بن عباس (مفسر قرآن کریم،) مالک اشتر و محمدبن ابیبکر (پیشتازان جهاد و مبارزه) را که در پایهگذاری فرهنگ اسلامی نقش برجستهای داشتند، تربیت کرد.
همچنین امام سجاد (ع) در شرایط سخت بعد از قیام عاشورا با صبر و بردباری و هوشیاری، بار دیگر علاقهمندان به اهل بیت (ع) را گرد آورد و به تعلیم آنان پرداخت. اسامی 170 نفر از شاگردان امام سجاد (ع) یا کسانی که از ایشان حدیث نقل کردهاند، در تاریخ ثبت شده است. در میان آنان، شخصیتهای برجستهای چون ابوحمزهٔ ثمالی و سعیدبن جبَیر قرار داشتند که در دانش و تقوا و بصیرت و جهاد نامآور بودند. سعید بن جبیر به سبب پیروی از امام، به وسیلهٔ فرماندار بنیامیه به صورتی فجیع به شهادت رسید.
دوران امام باقر (ع) به بعد، عصر شکلگیری و حضور اندیشههای گوناگون و مذاهب مختلف در جامعه بود به گونهای که حتی منکران خدا به ترویج افکار خود میپرداختند. همانگونه که در تاریخ نقل کردهاند مأمون عباسی، میان صاحبان مذاهب و ادیان، جلسات مناظره تشکیل میداد و خود به تماشا و داوری مینشست. در این شرایط، ائمه اطهار به تربیت افرادی متخصص در زمینههای اعتقادی، علمی و فقهی اقدام کردند که سرآمد دانشمندان زمان خود بودند.
بیشتر بدانیم: برخی از شاگردان ائمه
ابوحمزهٔ ثمالی (عالم و محدث)، هشام بن حَکَم (متفکر و توانا در مناظره)، جابر بن حیان (شیمیدان نامی که او را پدر علم شیمی نامیدهاند)، مؤمن طاق (متخصص در عقاید دین)، هشام بن محمد (مورخی که بیش از دویست کتاب تألیف کرد)، فضل بن شاذان (فقیه، محدث و متکلم) و احمد بن محمد برقی از شاگردان امام جواد (ع) و امام هادی (ع) که بیش از یکصد کتاب تألیف کرد) از جملهٔ این دانشمنداناند. در تاریخ، اسامی چهارصد تن از شاگردان امام صادق (ع) که دارای کتاباند، درج شده است. همچنین از یکصد و ده تن از شاگردان و کسانی که از امام جواد (ع) حدیث نقل کردهاند، در کتابهای تاریخ نام برده شده که در میان آنان، نام کسانی چون علی بن ابراهیم مهزیار اهوازی را که بیش از سی جلد کتاب تألیف کرده است، میتوان دید.
بهرهمندی از محضر ائمه اطهار (ع) به شیعیان اختصاص نداشت و هر طالب علمی با شرکت در جلسات درس آنان میتوانست از دانش آن بزرگواران استفاده کند. ابوحنیفه، امام مذهب حنفی، محمدبن ادریس، امام مذهب شافعی، مالک بن انس، پیشوای مذهب مالکی و نیز سفیان ثوری، از جملهٔ کسانیاند که از محضر امامان بزرگوار، بهرهٔ علمی بردهاند.
با دیدگاه پیشوایان اهل سنّت در خصوص شخصیت و مقام علمی امامان به لینک «اینجا» مراجعه کنید.
به هر ترتیب، تلاش ائمه سبب شد تا حقیقت اسلام برای جویندگان حقیقت پوشیده نماند و کسانی که طالب حقیقتاند بتوانند در میان انبوه تحریفات به تعلیمات اصیل اسلام دست یابند و راه حق از باطل را تشخیص دهند.
همچنین تعلیمات گرانقدر ائمه اطهار (ع) ذخیرهٔ بزرگی از علم و دانش دین برای آیندگان پدید آورد که مجتهدان و دانشمندان در همهٔ زمانها بتوانند از این ذخیرهٔ بزرگ استفاده کنند و احکام اسلام را مطابق با زمان برای مردم بیان نمایند.
بیشتر بدانیم
طاووس یمانی، یکی از شخصیتهای شجاع و سخنوری بود که در مکتب تربیتی امام سجاد و امام باقر تربیت شده بود و با آیات قرآن و سخنان پیامبر اکرم به خوبی آشنا بود.
روزی هشام بن عبدالملک، حاکم اموی، به قصد حج وارد مکه شد و خواست که با برخی از بزرگان و شخصیتهای قدیمی که آشنایی بیشتری با سخنان پیامبر دارند، ملاقات کند.
طاووس یمانی را حاضر کردند. طاووس که هشام را غاصب خلافت و ظلم کنندهٔ به مردم به شمار میآورد، وقتی که وارد شد، کفش خود را جلوی هشام از پا درآورد و به جای اینکه بگوید: «السلام علیک یا امیرالمؤمنین»، به گفتن «السلام علیک» قناعت کرد و منتظر اجازهٔ نشستن نشد و فوراً در مقابل هشام نشست و پیش از اینکه هشام از او احوالپرسی کند، طاووس به عنوان احوالپرسی گفت: «هشام، حالت چطور است؟» رفتار طاووس، هشام را سخت خشمناک ساخت. رو به او کرد و گفت: «این چه کاری است که در حضور من کردی؟» طاووس گفت: «چه کردم؟»؛ هشام گفت: «چه کردهای؟! کفشهایت را جلوی من درآوردی، مرا امیرالمؤمنین خطاب نکردی، بدون اجازهٔ من نشستی و اینگونه توهینآمیز از من احوالپرسی کردی».
طاووس یمانی گفت: «اما اینکه کفشها را در حضور تو درآوردم، برای این بود که من روزی پنجبار در حضور خدا کفشم را درمیآورم و او از این جهت بر من خشم نمیگیرد. اما اینکه تو را امیرمؤمنان نخواندم، چون تو واقعاً امیر همهٔ مؤمنان نیستی و برخی از مؤمنان از حکومت تو ناراضیاند. اما اینکه من تو را با نام خودت «هشام» صدا زدم، برای این بود که خداوند در قرآنکریم، پیامبرانش را با اسم داوود، یحیی، عیسی و مانند آن صدا میزند و توهینی هم تلقی نمیشود. اما اینکه چرا در حضور تو پیش از اجازهات نشستم، برای این بود که از امیرالمؤمنین علی (ع) شنیدم که فرمود: «اگر میخواهی مردی از اهل آتش را ببینی، نظر کن به کسی که خودش نشسته و مردم در اطرافش ایستادهاند».
هشام که حاضرجوابی او را دید، گفت: «ای طاووس مرا موعظه کن».
طاووس که میدانست هشام از شنیدن خوبیهای امام علی ناراحت میشود، گفت: «از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب شنیدم که در جهنم مارها و عقربهایی است بس بزرگ، که مأمور گزیدن امیری هستند که با مردم به عدالت رفتار نمیکند».
طاووس این را گفت و به سرعت از کاخ هشام بیرون رفت.
در درس قبل با شرایط و مشکلات اجتماعی عصر ائمه آشنا شدیم. اکنون توضیح دهید که اقدام این بزرگواران، پاسخ گوی کدام یک از مشکلات آن دوره بوده است؟
«اقدام برای حفظ سخنان و سیرۀ پیامبر (ص)» باعث گردید تا آثار ناشی از ممنوعیت نوشتن احادیث پیامبر اکرم (ص) کم فروغ گردد. «تبیین معارف اسلامی متناسب با نیازهای نو» و «تعلیم و تفسیر قرآن کریم» زمینههای کاهش آثار تحریف در معارف اسلامی و جعل حدیث و تبدیل حکومت عدل نبوی به سلطنت را فراهم آورد.